الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )

6

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )

بيان ، دانا به هر زبان ، سرچشمهء ادب ، استاد هر بليغ ، الگوى هر اديب ، فيّاض هر حكيم ، نطقش دواى دل ، وعظش نواى دل ، قائم به قسط و عدل ، سرشار شوق و وصل ، حاكم به ذو الفقار ، شيداى ذو الجلال ، در زهد بىعديل ، در صبر بىبديل ، ايتام را كفيل ، . . . نامش بود على ، يادش چو كيميا ، راهش دهد نجات ، از هر بد و بلا . حقا كه قالب الفاظ و عبارتها گنجايش معرفيش را ندارد ، و وجودش را آنچنان كه هست ادا نمىكند . هر گوينده‌اى را در مقام توصيف الكن ، و هر نويسنده و ستايشگرى را ناتوان و حيران مىسازد ، كه چه سان انسانى را كه بدرستى نشناخته و به كنه ماهيتش پى نبرده بنماياند ، و اوصافش را در قالب الفاظ بريزد . براستى كه انديشه و خرد از درك حقيقتش عاجز مانده و به تقصير در معرفت معترف گشته ، و قوهء مخيله از ترسيم واقعيتش وامانده و به زبان حال همىگويد كه : « ما عرفناك حق معرفتك » ، چرا كه او انسان كاملى است ، وابسته به جهان غيب و ماوراى طبيعت ، و برخوردار از مواهب بيشمار الهى و غير مادى ، كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : « انا و علىّ من شجرة واحدة و سائر الناس من شجر شتّى ؛ من و على از يك درختيم ، و ساير مردم از درختهاى گوناگون » . كمالات صورى و معنوى و فضائل انسانى و ملكوتى آن بزرگوار آنچنان فوق العاده و حيرت‌آور است كه انسانهايى را - چه در زمان خودش و چه در زمانهاى بعد - تا مرز اعتقاد به خدايى و ربوبيت و پرستيدن او پيش برده است . ابعاد مختلف و به ظاهر متضاد روحى او ، آنچنان وجودى اسرارآميز و اسطوره‌اى از او ساخته كه قهرمانان و ارباب هر رشته و مسلك و مكتبى را در برابر عظمتش به خضوع و اقرار به عجز و كوچكى ملزم نموده است . او هم عبادتگرى بىنظير بود و هم در مصاف با دشمن جنگاورى خونريز . هم زمامدارى مطلق و هم پارسايى بىمانند ، هم بردبارى حليم و هم دليرى نام‌آور ، هم كريمى بخشنده و هم تهىدست . . . او مرد حق بود و حق به همراه او ، و هر چه حق ايجاب مىكرد همان مىنمود كه